زبان فارسی یکی از پایه های ایرانی بودن است.
پاسداری، به روزکردن و گسترش این زبان شیرین و با پیشینه درخشان، بر تمام
ایران دوستان و فرزانگان ادب و فرهنگ این مرز و بوم اهورایی بایسته است.
زبان فارسی به راستی این شایستگی را دارد که یکی از زبان های نامور جهان باشد، چرا که پشتوانه ی بی مانندی دارد که این یاور دیرین همانا فرهنگ درخشان ایران است. زبان فارسي ازروزگارنخست تا كنون فراز و نشيب هاي گستردهاي را از سر گذرانده است.زبانِ پارسی، از زیردسته های زبانهایِ ایرانی، دستهی هند و ایرانی و سرانجامِ گروهِ زبانیِ هندو اروپایی یا آریاییست. این زبان بنیه های بسیاری دارد و همانند پدران خود می تواند با توانایی در جهان امروز زبان گویای فرهنگ و اندیشه بلند ایرانی باشد.
پیشینه ی این زبان گرچه برای زمانی کوتاه تاریک بود؛ چرا که پس از یورش تازیان و چیرگی کم وبیش زبان تازی بر زبان پارسی، این دلنگرانی برای ایرانیان پدید آمد که آینده ازآن زبان و فرهنگ بیگانه خواهد شد. دراین میان دبیرانِ درباری برایِ دانشنمایی در برابرِ پادشاهان، از واژههایِ تازی بهره می بردند و از آن پس، زبان پارسی در لایه های بالایی دچار تازی زدگی شد، وزیبایی و بینشوری خود را از دست داد؛ بهاندازهای واژههایِ تازی در نوشتههای درباری آمد که واژههایِ پارسی در میانِ آنها گُم شد. چامهسرایانِ پارسیگوی و دوستاران زبان و فرهنگ ایران، ناگزیر شدند برایِ زیبایی چامهشان از واژههایِ پارسی بهره ببرند ودربسیاری هنگام این کار در پنهانی روی می داد؛ ازینروی زبانِ نوشتار و زبانِ گفتار ناسازگار شدند! و نابرابری فرهنگی اوج گرفت، تا جایی که نوشته ها از گویش ها جدا شد، ونا به سامانی دهشتناکی بر سر زبان فارسی آمد؛ دیگر مردم کوچه و بازار آن را نمی توانستند بخوانند، و دبیران نمی توانستند گویش مردم را بنویسند. می گویند اگردر بین مردم سرزمینی میان زبان گفتاری و نوشتاری جدایی افتد، آن مردم دچار بیماری فرهنگی می شوند، که چنین نیز شد. ولی از این میان رزمندگان فرهنگی برخاستند، به مانند فردوسی بزرگ. او به راستی رزمنده و زندگی بخش فرهنگ، زبان و تاریخ راستین ایران بود.
چنان كه می دانیم زبان فارسی سه زمانه داشته است: فارسی باستان ، فارسی میانه و فارسی نو . در پایان دوره ی هخامنشی زبان فارسی باستان دچار دگرگونی گشت واندك اندك از درون آن فارسی میانه پدید آمد كه بی گمان بـخشی از پویایی خود را در زمان اشكانیان پشت سر گذاشت . با روی كار آمدن ساسانیان این زبان درباری و پادشاهی شد. در دوره ی پادشاهی پنج سد ساله آنان باز هم این زبان به گونه ای شگفت بالندی و گسترش یافت؛ آن گونه كه در پایان دوره ی ساسانی گویش ویژه ای از آن كه در دربار به كار می رفت ، فارسی دری نامیده شد. تفاوت فارسی دری و آن گونه از پارسی كه در پایان دوره ساسانی به كار می رفت بسیار اندك است . برخی از واژه ها و گویش های پارسی میانه در فارسی بازمانده بود كه پس از دوره مغول از میان رفت . فارسی دری پس از شکست ساسانیان، تنها با كوشش ایرانیان راستین در برابر زبان تازی ایستادگی كرد و زبان همه گیر ایران شد، و بر جای ماند. و این ممکن نبود، مگر با پایمردی و تیز هوشی فرهیختگان و اندیشوران این سرزمین.
اکنون نیز دلنگرانی بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ ایران زمین و تمام آنانی که ایران و فرهنگ آن را دوست دارند، این است که زبان فارسی را از هجوم زبان های زورمند دنیا پاس دارند، و تا اندازه ای که بنیان های زیبای فرهنگی آن آسیب نبیند، به زبانی پاک برگردانند.
به این سخنان، از استاد کزازی، خوب بیاندیشید، تا ببینید که هنوز هم زبان فارسی زنده است و می تواند سدها سال زنده بماند:«... تا آنجا كه من دريافتهام اين واژهها بيشتر از آنچه من در آغاز می پنداشتم و چشم داشتم گسترش روايي داشتهاند. جوانان بسياري براي من نامه مينويسند و ميپرسند چه كنيم اين شيوه گفتار را به كار بگيريم. براي اينكه پديده فرهنگي رواج بيابد نياز به زمان است. من خوشبين هستم. زمان ميبرد. نشانههاي روشني به وجود آمده است. اميد من اين است كه زماني به زباني سخته و استوار و پاكيزه برسيم.
هر چه واژگان پارسي بيشتري در ذهن داشته باشيد، بر كار گويش به زبان پارسي تواناتريد، نوشته هايي كه از اين ديد شايستهترند بايد به فراواني خوانده شوند. نوشتهها و سرودهاي پارسي پیش از یورش مغول آكنده از واژگانهاي زيباي پارسياند...
اینکه زبان پارسی نمیباید وامواژهها را در خود راه دهد، دیدگاهی نیکو و بر پایه دانش زبان شناختی است.
زبان پارسی بسیار پیشرفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید پیشینهشناسی زبان، پیشرفتهترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی همسنگ و همساز با خویش را پدید میآورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت کرده است.
زبان پارسی زبانی است توانمند و بینیاز. اگر گاهی به وامواژهها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازهای است که هر زبان دیگری نیزمیتواند داشته باشد، و گاه بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبانها، نیازمند وامواژههاست. این توانمندی در زبان پارسی برمیگردد به سامانه و دستگاه واژهسازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینشگرانه و بیکرانه است. ما میتوانیم بیشمار در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبان های جهان کالبَدینه نیست؛ بدینسان که پیمانهها و ریختهای از پیش نهادهای برای واژهسازی در این زبان نمیبینیم. زبان پارسی بسیار نرمشپذیر است؛ به موم میماند؛ خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دمساز میگرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیشتر باشد، این زبان را آسانتر و مایهورتر میتوانید به کار بگیرید.»(کوتاه شده از سخنان استاد کزازی)
اين آرزوی بزرگ که روزی زبان پارسی پاک از واژگان بيگانه باشد، دور از دسترس نيست. بايد از همين امروز تلاش های خود را در این زمینه بيشتر کنيم.
در جای جای اين سرزمین به واژه هايی برمی خوريم که پارسی پاک و برخی بسيار شيوا و گوياتر از واژه های بيگانهی تازی و لاتين که امروز به کار میروند، هستند. پس با يک خواست ملی می توانیم اين واژه ها را گردآوری نموده و آنها را در زبان وارد سازیم.
خوشبختانه به هر شهر و آبادی در اين سرزمين پهناور که گام می نهيم، واژه هايی را می يابيم که مردم با هوشیاری آن را پاسداری کرده اند. خوشبختانه فرهنگستان زبان فارسی به این نکته پی برده و اکنون سرگرم گردآوری آنها ست. در این میان چاپ فرهنگ های گوناگون در این زمینه کمک شایانی به این کار بنیادین کرده است، که کاربرد آنها در زبان فارسی به غنای زبان شيرين فارسی کمک خواهد کرد.
اينکه چگونه اين واژه ها را می توان به مردم شناساند، گفتگویی ست سخت دامنه دار زمان بر و کاربر. نخست، بايد يک اراده ی ملی پدید آيد. بايد روزنامه ها، مجله ها، کتاب ها و رسانه های گروهی پربیننده و پر شنونده آغازگر اين جنبش باشند.
به راستی امروز برای این زبان ستمِ دیده چه باید کرد؟
امروزه گرايش همگانی دربه کارگیری زبان فارسي، استفاده از واژههای فارسی است و ایرانیان دوست دارند زبانی پاک را در گفتگو و نوشتن بهكار برند، برای همین است که زبانی استاندارد مورد نیاز است تا همگی از آن پیروی کنند، واین نخواهد شد مگر بایاری همه ی ایران دوستان.
زبان پارسی همان گونه که دوستانی دارد . دشمنانی نیز دارد، اینان را باید به مردم شناساند وسدهای پیشرفت، رشد وگسترش اش را شکست. این روز ها، ما تلاش های چندی را از سوی دولت، نهاد ها و گروه های آزاد و افراد آگاه و دلسوزمی بینیم که سزاوار ستایش است . گردهمایی کشور های همزبان با ما( کشورهای فارسی زبان)، کوشش هایی برای یک دست کردن نشانه های نگارشی ، برگزینی زبانزد های فارسی به جای زبانزد های فرنگی، کاربردی کردن زبانزد ها از سوی فرهنگستان ایران، رویکرد بیشتر دست اندرکاران دانشنامه ها به زبان فارسی پاک، چاپ ونشر« واژه نامه تاجیکی» در ایران و هم چنان کوشش هایی از سوی بزرگان نامدار قلمرو زبان فارسی مانند: احسان یار شاطر ، داریوش آشوری، کمال الدین کزازی، جلیل دوستخواه و دیگران از یکسو و از سوی دیگر پدید آمدن « سایت »های رایانه ای که آماج تلاش شان زبان پارسی است، راه را برای بهبود این زبان گشوده است، تا بار دیگر این مرغ آتش هزار داستان از خاکستر خود برخیزد و همچون اندیشه های والا گهر خداوند گاربلخ بدرخشد و برجهان فرهنگ و ادب نور بتاباند.
زبان فارسی به راستی این شایستگی را دارد که یکی از زبان های نامور جهان باشد، چرا که پشتوانه ی بی مانندی دارد که این یاور دیرین همانا فرهنگ درخشان ایران است. زبان فارسي ازروزگارنخست تا كنون فراز و نشيب هاي گستردهاي را از سر گذرانده است.زبانِ پارسی، از زیردسته های زبانهایِ ایرانی، دستهی هند و ایرانی و سرانجامِ گروهِ زبانیِ هندو اروپایی یا آریاییست. این زبان بنیه های بسیاری دارد و همانند پدران خود می تواند با توانایی در جهان امروز زبان گویای فرهنگ و اندیشه بلند ایرانی باشد.
پیشینه ی این زبان گرچه برای زمانی کوتاه تاریک بود؛ چرا که پس از یورش تازیان و چیرگی کم وبیش زبان تازی بر زبان پارسی، این دلنگرانی برای ایرانیان پدید آمد که آینده ازآن زبان و فرهنگ بیگانه خواهد شد. دراین میان دبیرانِ درباری برایِ دانشنمایی در برابرِ پادشاهان، از واژههایِ تازی بهره می بردند و از آن پس، زبان پارسی در لایه های بالایی دچار تازی زدگی شد، وزیبایی و بینشوری خود را از دست داد؛ بهاندازهای واژههایِ تازی در نوشتههای درباری آمد که واژههایِ پارسی در میانِ آنها گُم شد. چامهسرایانِ پارسیگوی و دوستاران زبان و فرهنگ ایران، ناگزیر شدند برایِ زیبایی چامهشان از واژههایِ پارسی بهره ببرند ودربسیاری هنگام این کار در پنهانی روی می داد؛ ازینروی زبانِ نوشتار و زبانِ گفتار ناسازگار شدند! و نابرابری فرهنگی اوج گرفت، تا جایی که نوشته ها از گویش ها جدا شد، ونا به سامانی دهشتناکی بر سر زبان فارسی آمد؛ دیگر مردم کوچه و بازار آن را نمی توانستند بخوانند، و دبیران نمی توانستند گویش مردم را بنویسند. می گویند اگردر بین مردم سرزمینی میان زبان گفتاری و نوشتاری جدایی افتد، آن مردم دچار بیماری فرهنگی می شوند، که چنین نیز شد. ولی از این میان رزمندگان فرهنگی برخاستند، به مانند فردوسی بزرگ. او به راستی رزمنده و زندگی بخش فرهنگ، زبان و تاریخ راستین ایران بود.
چنان كه می دانیم زبان فارسی سه زمانه داشته است: فارسی باستان ، فارسی میانه و فارسی نو . در پایان دوره ی هخامنشی زبان فارسی باستان دچار دگرگونی گشت واندك اندك از درون آن فارسی میانه پدید آمد كه بی گمان بـخشی از پویایی خود را در زمان اشكانیان پشت سر گذاشت . با روی كار آمدن ساسانیان این زبان درباری و پادشاهی شد. در دوره ی پادشاهی پنج سد ساله آنان باز هم این زبان به گونه ای شگفت بالندی و گسترش یافت؛ آن گونه كه در پایان دوره ی ساسانی گویش ویژه ای از آن كه در دربار به كار می رفت ، فارسی دری نامیده شد. تفاوت فارسی دری و آن گونه از پارسی كه در پایان دوره ساسانی به كار می رفت بسیار اندك است . برخی از واژه ها و گویش های پارسی میانه در فارسی بازمانده بود كه پس از دوره مغول از میان رفت . فارسی دری پس از شکست ساسانیان، تنها با كوشش ایرانیان راستین در برابر زبان تازی ایستادگی كرد و زبان همه گیر ایران شد، و بر جای ماند. و این ممکن نبود، مگر با پایمردی و تیز هوشی فرهیختگان و اندیشوران این سرزمین.
اکنون نیز دلنگرانی بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ ایران زمین و تمام آنانی که ایران و فرهنگ آن را دوست دارند، این است که زبان فارسی را از هجوم زبان های زورمند دنیا پاس دارند، و تا اندازه ای که بنیان های زیبای فرهنگی آن آسیب نبیند، به زبانی پاک برگردانند.
به این سخنان، از استاد کزازی، خوب بیاندیشید، تا ببینید که هنوز هم زبان فارسی زنده است و می تواند سدها سال زنده بماند:«... تا آنجا كه من دريافتهام اين واژهها بيشتر از آنچه من در آغاز می پنداشتم و چشم داشتم گسترش روايي داشتهاند. جوانان بسياري براي من نامه مينويسند و ميپرسند چه كنيم اين شيوه گفتار را به كار بگيريم. براي اينكه پديده فرهنگي رواج بيابد نياز به زمان است. من خوشبين هستم. زمان ميبرد. نشانههاي روشني به وجود آمده است. اميد من اين است كه زماني به زباني سخته و استوار و پاكيزه برسيم.
هر چه واژگان پارسي بيشتري در ذهن داشته باشيد، بر كار گويش به زبان پارسي تواناتريد، نوشته هايي كه از اين ديد شايستهترند بايد به فراواني خوانده شوند. نوشتهها و سرودهاي پارسي پیش از یورش مغول آكنده از واژگانهاي زيباي پارسياند...
اینکه زبان پارسی نمیباید وامواژهها را در خود راه دهد، دیدگاهی نیکو و بر پایه دانش زبان شناختی است.
زبان پارسی بسیار پیشرفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید پیشینهشناسی زبان، پیشرفتهترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی همسنگ و همساز با خویش را پدید میآورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیشتاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیشرفت کرده است.
زبان پارسی زبانی است توانمند و بینیاز. اگر گاهی به وامواژهها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازهای است که هر زبان دیگری نیزمیتواند داشته باشد، و گاه بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبانها، نیازمند وامواژههاست. این توانمندی در زبان پارسی برمیگردد به سامانه و دستگاه واژهسازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینشگرانه و بیکرانه است. ما میتوانیم بیشمار در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبان های جهان کالبَدینه نیست؛ بدینسان که پیمانهها و ریختهای از پیش نهادهای برای واژهسازی در این زبان نمیبینیم. زبان پارسی بسیار نرمشپذیر است؛ به موم میماند؛ خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دمساز میگرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیشتر باشد، این زبان را آسانتر و مایهورتر میتوانید به کار بگیرید.»(کوتاه شده از سخنان استاد کزازی)
اين آرزوی بزرگ که روزی زبان پارسی پاک از واژگان بيگانه باشد، دور از دسترس نيست. بايد از همين امروز تلاش های خود را در این زمینه بيشتر کنيم.
در جای جای اين سرزمین به واژه هايی برمی خوريم که پارسی پاک و برخی بسيار شيوا و گوياتر از واژه های بيگانهی تازی و لاتين که امروز به کار میروند، هستند. پس با يک خواست ملی می توانیم اين واژه ها را گردآوری نموده و آنها را در زبان وارد سازیم.
خوشبختانه به هر شهر و آبادی در اين سرزمين پهناور که گام می نهيم، واژه هايی را می يابيم که مردم با هوشیاری آن را پاسداری کرده اند. خوشبختانه فرهنگستان زبان فارسی به این نکته پی برده و اکنون سرگرم گردآوری آنها ست. در این میان چاپ فرهنگ های گوناگون در این زمینه کمک شایانی به این کار بنیادین کرده است، که کاربرد آنها در زبان فارسی به غنای زبان شيرين فارسی کمک خواهد کرد.
اينکه چگونه اين واژه ها را می توان به مردم شناساند، گفتگویی ست سخت دامنه دار زمان بر و کاربر. نخست، بايد يک اراده ی ملی پدید آيد. بايد روزنامه ها، مجله ها، کتاب ها و رسانه های گروهی پربیننده و پر شنونده آغازگر اين جنبش باشند.
به راستی امروز برای این زبان ستمِ دیده چه باید کرد؟
امروزه گرايش همگانی دربه کارگیری زبان فارسي، استفاده از واژههای فارسی است و ایرانیان دوست دارند زبانی پاک را در گفتگو و نوشتن بهكار برند، برای همین است که زبانی استاندارد مورد نیاز است تا همگی از آن پیروی کنند، واین نخواهد شد مگر بایاری همه ی ایران دوستان.
زبان پارسی همان گونه که دوستانی دارد . دشمنانی نیز دارد، اینان را باید به مردم شناساند وسدهای پیشرفت، رشد وگسترش اش را شکست. این روز ها، ما تلاش های چندی را از سوی دولت، نهاد ها و گروه های آزاد و افراد آگاه و دلسوزمی بینیم که سزاوار ستایش است . گردهمایی کشور های همزبان با ما( کشورهای فارسی زبان)، کوشش هایی برای یک دست کردن نشانه های نگارشی ، برگزینی زبانزد های فارسی به جای زبانزد های فرنگی، کاربردی کردن زبانزد ها از سوی فرهنگستان ایران، رویکرد بیشتر دست اندرکاران دانشنامه ها به زبان فارسی پاک، چاپ ونشر« واژه نامه تاجیکی» در ایران و هم چنان کوشش هایی از سوی بزرگان نامدار قلمرو زبان فارسی مانند: احسان یار شاطر ، داریوش آشوری، کمال الدین کزازی، جلیل دوستخواه و دیگران از یکسو و از سوی دیگر پدید آمدن « سایت »های رایانه ای که آماج تلاش شان زبان پارسی است، راه را برای بهبود این زبان گشوده است، تا بار دیگر این مرغ آتش هزار داستان از خاکستر خود برخیزد و همچون اندیشه های والا گهر خداوند گاربلخ بدرخشد و برجهان فرهنگ و ادب نور بتاباند.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:5 توسط m,dehghanpour
|